قلب های یخی
عمری است که در قلب هایمان نبض زندگی نمی زند
خیلی وقت است که دیگر قلب هایمان برای یکدیگر نمی تپد
همه خودشان را در لاک یخی قلبشان پنهان کرده اند
و چشمهایشان را به دست فراموشی سپرده اند
آهسته و بی تفاوت از کنار هم رد میشوند
بی آنکه سلامشان به هم برسد و یا
قدم هایشان رایحه ی شکوفه های بهاری را به ارمغان آورد
هر کس برای خود دنیایی دارد که بر روی آن
پرچینی از رنج کشیده است
آری ...
باورمان شده است که دلهای رهگذران مردم شهر یخ زده است
به امید آن روز که بهار دوباره به لاک های یخی
قلب هایمان سری بزند ...
نظرات شما عزیزان: